مـا و استغنـاي صيّـاد شكار انداز خويش |
کا ش می آمد و از دور.....
فی مدح فاطمة الزهراء صلوات الله علیها :
توافی فی النشور علی نجیب به املاک ربک محدوقــــونــــا
و یسمع من خلال العرش صوت ینادی و الخلائق شاخصــــونا:
الا ان البتـــول تجــوز فیکم فغضــوا من مهابتهـــا العیونــا
و کان الله یرضی حین ترضی و یغضب ان غدت فی الغاضبینا
و یوم کانت الاملاک فیه لتزویج الزکیــة شاهدینـــا...
و زخرفت الجنان فظل فیها لهــا ولدانهـــا متزیّنینـــا
و کان نثارها حللا و حلیا و یاقوتا و مرجانـــا ثمینـــا...
بهـــا للشیعـــة الابرار عتق(1) جری من عند رب العالمینا
دختر فکر بکر من غنچه ی لب چو وا کند
از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند
طوطي طبع شوخ من ، گر كه شكر شكن شود
كام زمانه را پر از شكّر جانفزا كند
بلبل نطق من ز يك نغمه ی عاشقانه اي
گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا کند
خامه ی مشکسای من گر بنگارد این رقم
صفحه ی روزگار را مملکت ختا کند
مطرب اگر بدين نمط ساز طرب كند گهي
دائره ی وجود را جنّت دلگشا كند
منطق من هماره بندد چو نطاق نطق را
منطقه ی حروف را منطقه السما کند
شمع فلک بسوزد از آتش غیرت و حسد
شاهد معنی من ار جلوه ی دلربا کند
نظم برد بدین نسق از دم عیسوی سبق
خاصه دمی که از مسیحا نفسی ثنا کند
وهم باوج قدس ناموس اله کی رسد؟
فهم ِ که نعت بانوی خلوت کبریا کند؟
ناطقه مرا مگر روح قُدُس کند مدد
تا که ثنای حضرت سیدة النسا کند
فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه
چشم دل ار نظاره در مبدا و منتها کند
صورت شاهد ازل، معنی حسن لم یزل
وَهم چگونه وصفِ آیینه ی حق نما کند؟
مطلع نور ایزدی مبدا فیض سرمدی
جلوه ی او حکایت از خاتم انبیا کند
بسمله صحیفه ی فضل و کمال معرفت
بلکه گهی تجلی از نقطه ی تحت با کند(1)
دایره ی شهود را نقطه ی ملتقی بود
بلکه سزد که دعوی لو کشف الغطا کند(2)
حامل سر مستسر حافظ غیب مستتر
دانش او احاطه بر دانش ما سوا کند
عین معارف و حکم بحر مکارم و کرم
گاهِ سخا محیط را قطره ی بی بها کند
لیله ی قدر اولیاء، نور نهار اصفیاء
صبح جمال او طلوع از افق علا کند
بضعه ی سید بشر ام ائمه ی غرر
کیست جز او که همسری با شه لا فتی کند؟(3)
وحی و نبوتش نسب جود و فتوتش حسب
قصه ای از مروتش سوره هل اتی کند
دامن کبریای او دسترس خیال نی
پایه ی قدر او بسی پایه به زیر پا کند
لوح قدر به دست او، کلک قضا به شصت او
تا که مشیّت ِ الهیّه چه اقتضا کند
در جبروت حکمران، در ملکوت قهرمان
در نشآت کن فکان، حکم به ما تشا کند
عصمت او حجاب او عفت او نقاب او
سر قدم حدیث از آن سرو از آن حیا کند
نفخه ی قدس بوی او، جذبه ی انس خوی او
منطق او خبر ز«لاینطق عن هوی» کند
قبله ی خلق روی او کعبه ی عشق کوی او
چشم امید سوی او تا به که اعتنا کند
"مفتقرا" متاب رو، از در او به هیچ سو
ز آنکه مس وجود را فضّه ی او طلا کند
شعر از شیخ محمد حسین اصفهانی متخلص به مفتقر
دیوان شعرش که به نام دیوان کمپانی چاپ شده است را ندارم و این شعرش را از یک کتاب منتخب اشعار نقل کردم. نمی دانم کامل است یا نه.
1-در حدیث است که علی نقطة تحت باء بسم الله.یکی گوید: تویی آن نقطه ی بالای فای فوق ایدیهم، که در وقت تنزل تحت بسم الله را بایی
2- امیرالمومنین علی علیه السلام می فرماید: لو کشف الغطا ما ازددتُ یقینا: اگر پرده بر افتد یقین من فزون نخواهد شد. یعنی عوالم غیب و شهود به نزد من یکسان است لشدة اعتقادی بالله تعالی و عوالم الآخرة.
3- اگر اشتباه نکنم در جنگ بدر بود که جبریل امین نازل کرد: لا فتی الا علی لا سیف الا ذو الفقار.
التماس دعا- هانی اصفـهانی(اینم برای دل یکی از دوستام که دوس داره منو اصفهانی صدا بکنه. فکر می کنه من خسیسم. اما کور خونده![]()
![]()
. به حرف که چیزی درست نمیشه. من اگه تو عمل حریص بودم- که نیستم- اون موقع اصفهانی میشم. با عرض معذرت از اصفهانی های عزیز که به غلط یا درست به طماع و حریص شهره شدن.)
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|